|
درحضور خارها هم میشود یک یاس بود
درهیاهوی مترسکها پراز احساس بود میشود حتی برای دیدن پروانه ها شیشه های مات یک متروکه را الماس بود دست دردست پرنده بال دربال نسیم ساقه های هرز این بیشه ها را داس بود کاش میشد حرفی از "کاش میشد "هم نبود هرچه بود احساس بود و عشق بود و یاس بود....... + نوشته شده در جمعه 8 آذر1387 23:48 توسط نرگس |
سلام براشک ! توشیرین ترین شوری هستی که تاکنون چشیده ام ، تو بزرگترین کوچکی هستی که تاکنون دیده ام ، تو قدرتمندترین سلاحی اما قدرت آتشت را کمترکسی تجربه کرده است ای اشک توزیباترین زیبایی هستی که تاکنون دیده ام ای اشک ! توسفیر خالق در چشم مخلوقی . توزیبنده ترین عهد بربنده ی معهودی تویک قطره ای اما به اندازه ی همه ی سیلابهای عالم قدرت داری صدای غلتیدن تو چه آرام است ،اما رعد آسا ولی کو گوشی که بشنود؟ وقتی که لشکرلشکر درپشت دروازه ی دل امیدوارم اردو میزنی وبا ضربات سخت بر درپلکهایم میکوبی ،دیگرچه کسی طاقت مقاومت دارد. تاهنگامی که پنجره چشم را برویت باز میکنم ، چنان سراسیمه به بیرون میریزی که همه چیزوهمه کس رافراموش میکنم وفقط آن عظمت مطلق ،همه ی وجودم راتسخیر میکند ودیگرهیچ نمیفهمم جزصدای یاالله... ای اشک توچه زیبایی اما شبها خیلی زیباتروسحرگاهان زیباترینی یک قطره ای اما اقیانوسها را متلاطم میکنی مگرنه این است که اقیانوس رحمت خدابا ریزش قطره ای ازتو ازچشم نائبی بجوش می آید؟ گروهی تورا عاشقانه و خاضعانه برای خدا از دیده فرو میریزند تواسباب معاشقه آنها با خدایی تونور دهنده ی دیده و دل آنهایی درعظمت تو همین بس که ریزش و فرودت اولین بار برزمین درانابه و توبه ی آدم نزد خدای رحیم بود دربزرگی تو همین بس که ریزش قطره ای ازتوازچشمان هاجرواسماعیل درآن زمزمی جوشاند که هزاران سال است میجوشد وپایان ندارد در عظمت تو همین بس که یوسف رابعد از چهل سال فراق ، به یعقوب برگرداندی در بزرگی تو همین بس که یونس رادر دل ماهی دریا نجات دادی دربزرگی تو همین بس که نخلستانهای کوفه قطره قطره آنرا ازچشمان مولایمان علی(ع)صید میکنند در بزرگی تو همین بس که یک عمر ازدیدگان سیدالساجدین روان بودی وزینب کبری تاامروز کربلا را باتو نگه داشته است دربزرگی تو همین بس...
+ نوشته شده در سه شنبه 30 بهمن1386 12:53 توسط نرگس |
سلام. امشب باهمه ی دلتنگیام اومدم همین جوری یه چیزی بنویسم وبرم. چقدربده آدم توی دوراهی قراربگیره واصلا ندونه بایدچیکار کنه. الان من دقیقا اینجوریم. یه مشکلی واسم پیش اومده که اصلا نمیدونم باید چیکارش کنم. ای خداا.... دلم واسه داداشم یه ذره شده. واسه شیطونیاش. واسه اونجور رانندگی کردنش. واسه تیپ زدناش که ۲ساعت وای می ایستاد جلوآینه که فقط موهاشو درست کنه. واسه همه چیش... من تازه میفهمم معنی دلتنگی چیه. البته قسمته نمیشه کاریش کرد .اونم رفت و ماهم میریم. ولی چقدر خوبه تو جوونی رفتن!! آدما هیچ وقت تا همدیگرو از دست ندن قدر همو نمیدونن. این جمله ایه که همه بهش ایمان دارن و واقعا هم هست. وقتی داداشم رفت کسایی میومدن آنچنان ناراحتی میکردن که من اصلا به مغزم خطور نمیکرد. خود منم همینطور شاید تواین چند سال برخورد واقعا خواهرانه ای نسبت بهش نداشتم و من همیشه خودمو به خاطر این مساله سرزنش میکنم که چرا بیشتر بهش محبت نکردم، چرا زیاد به حرفاش گوش نمیدادم ولی حالا نبودشو شدیدا حس میکنم. انقدر دلم میخواست الان بود باهم بودیم. داداش من همیشه به یادتم امیدوارم اون دنیا شفاعت هممونو بکنی. منم دعا میکنم ایشالله با ائمه اطهار(س) محشور باشی. به امید فردایی دیگر. در پناه حق + نوشته شده در سه شنبه 29 آبان1386 1:34 توسط نرگس |
آنجا که چشمان مشتاقی برای انسان اشک میریزد، زندگی به رنج کشیدنش می ارزد (علی شریعتی) + نوشته شده در سه شنبه 8 آبان1386 14:22 توسط نرگس |
بک یاالله.بک یاالله.به محمدوبه علی.یالطیف ارحم عبدک الضعیف...
امشب به عنوان اولین شب از شبهای پرفضیلت قدر کارنامه ی ما چگونه رقم خواهد خورد و چه تقدیری درپیش روی یک ساله آینده ی ماقرار خواهد گرفت؟ به راستی امشب درپیشگاه خداوند متعال وامام عصرارواحنا فداه ازچه مقام ومنزلتی برخورداریم .درکمک به هم نوع انجام واجبات وترک محرمات وعمل به دستورات اسلامی و قرآنی دریک سال گذشته چگونه بوده ایم؟ آیا لیاقت نگاه های ویژه و مهربانانه راداریم وبه دعاهای امشب ما فرشتگان وملائکه هم *آمین* میگویند... امشب شب نوزدهم ماه مبارک رمضان اولین شب از شبهای پرفضیلت قدر وشب ضربت خوردن مولای متقیان حضرت علی"ع" است. درروایت های اسلامی آمده است: که شب قدرمقام ومرتبه ای بالاتر و برتر از هزارماه دارد. فرشتگان ازآسمان به اذن پروردگارمتعال به زمین نازل میگردند ودرهای توبه بندگان ورحمت بیکران الهی بازاست وتقدیر خوب وبد امور یکساله بندگان مقدر خواهد شد. درچنین شبی فرشتگان ازآسمان به زمین فرود می ایند ودر زمین پخش میشوند وبر مجالس ذکر و دعای مومنین عبور میکنند وبر شب زنده داران و احیا کنندگان شب قدر سلام میکنند وبر دعاهای خلق الله *آمین* میفرستند وبه خدمت امام زمان "عج" مشرف میشوند وآنچه برای هرکس مقدر است رابر امام مهدی"عج" عرض میکنند. پیامبر"ص" میفرمایند:((کسی که شب قدر را شب زنده داری کندتا شب قدر آینده عذاب دوزخ ازاو دور میگردد.)) + نوشته شده در یکشنبه 8 مهر1386 21:57 توسط نرگس |
الهی...!
شهیدان عشق،پای درراه نهادند،زمین راطی کردند ومرکب نفس راپی ، رفتند ورسیدند ، دیدند آنچه شنیدند. اما مادرجبهه ی نفس ، دراولین منزل، درخط دل ماندیم وازروی توخجل گشتیم. درحلقه ی درویش ندیدیم صفایی درصومعه ازاونشنیدیم ندایی درمدرسه ازدوست نخواندیم کتابی درمآذنه ازیارندیدیم صدایی درجمع کتب هیچ حجابی ندریدیم دردرس صحف راه نبردیم به جایی دربتکده عمری به بطالت گذراندیم درجمع حریفان نه دوایی ونه دایی درجرگه عشاق روم بلکه بیابم ازگلشن دلدار نسیمی رد پایی این ماومنی جمله زعقل است وعقال است درخلوت مستان نه منی هست ونه مائی + نوشته شده در جمعه 19 مرداد1386 13:25 توسط نرگس |
وقتی که آدم تنها خودش خوشبخت باشد خجالت دارد + نوشته شده در پنجشنبه 11 مرداد1386 16:53 توسط نرگس |
یا مهدی جان هرگزنگویمت که بیا دست من بگیر عمری گرفته ای ومبادا رهاکنی!! + نوشته شده در جمعه 18 خرداد1386 15:43 توسط نرگس |
بی تو این روزای روشن واسه من تاریک تاریک
وقتی بی توتک وتنهام زندگیم معنا نداره آسمون روزی که رفتی دل به هیچ کسی نداده فکرمیکردم میرسی یه روزتوبیکسی بدادم رفتنت لحظه ی آخر واسه من هنوزسواله دیدن دوباره ی تو فقط توخواب و خیاله لحظه های آخرتو توی قلب من میمونه هیچ کی مثل من بلدنیست قدرچشماتو بدونه رفتی اماخاطراتت توی قلب من میمونه هیچ کی مثل تو بلدنیست دلمو بسوزونه تاوقتی که زنده هستم چشم براه تو میمونم تودیگه رفتی که رفتی نمیای پیشم میدونم اما هرکجاکه هستی منو تودلت نگه دار باچشای خیس و گریون من میگم : خدانگهدار یک سال شد ونیومدی . + نوشته شده در جمعه 18 خرداد1386 15:31 توسط نرگس |
یا علی رفتم بقیع اما چه سود هرچه گشتم فاطمه آنجا نبود یاعلی قبرپرستویت کجاست آن گل صدبرگ خوشبویت کجاست هرچه باشد من نمک پرورده ام دل به عشق فاطمه خوش کرده ام حج من بی فاطمه بی حاصل است فاطمه حلال صدها مشکل است من طواف سنگ کردم دل کجاست راه پیمودم پس منزل کجاست کعبه ی بی فاطمه مشت گل است قبر زهرا کعبه ی اهل دل است
+ نوشته شده در پنجشنبه 10 خرداد1386 3:57 توسط نرگس |
شاید زندگی آن جشنی نباشد که ارزویش را داشتی اما حال: که به آن دعوت شدی تا میتوانی زیبا برقص + نوشته شده در سه شنبه 11 اردیبهشت1386 6:46 توسط نرگس |
گاهی بخوان زدفتر شعرم ترانه ای بنگرکه غم به وادی مرگم کشانده است تنهامرا به تشنه ی طوفان من مبین ای بس حدیث تلخ که ناگفته است گفتم: زسرنوشت بیندیش وآسمان گفتی:غمین مباش که آن کورواین کراست !! دیدی که آسمان کروسرنوشت کور صدها هزارمرتبه ازما قویتر است ؟
+ نوشته شده در سه شنبه 7 فروردین1386 15:21 توسط نرگس |
شبی در خواب دیدم باخدا قدم میزنم ومن در آن شب تمام لحظات را مرور میکردم و ردپای مابر تمام لحظات میماند گاهی که پشت سر رانگاه میکردم فقط یک ردپا وجود داشت ،آن لحظات مصادف با سخت ترین لحظات زندگیم بودند ، به خداوند گفتم چرامرا تنها گذاشتی؟ گفت من هیچ گاه تورا تنها نگذاشتم ، من گفتم من تنها به این حرف تو قبول کردم که ابه دنیا بگذارم ، خداوند درجواب گفت : من تورا هیچ گاه تنها نگذاشتم در آن لحظه ها که فقط یک رد پا وجود داشت ،این من بودم که تو را به دوش میکشیدم ... + نوشته شده در سه شنبه 22 اسفند1385 7:7 توسط نرگس |
وقتی که مروارید آفتاب در صدف غروب پنهان شد ، باکوله بار اخلاص ،قلبی شکسته وبادست دعا بسویت شتافتم و تو چه مهربان در راگشودی وپناهم دادی با تو درد دلها کردم و ازین دل عاصی واین دنیای خاکی شکوه ها داشتم و اشکهایم را به نشانه ی ندامت برگونه هایم جاری ساختم * تو ای مهربانترین مهربانان چه زیبا جوابم دادی ! و آنگاه که حرفهایم تمام شد ٬ مرا باسبد آمرزش وامید بدرقه کردی تو را سپاس میگویم خدای من ! + نوشته شده در شنبه 11 آذر1385 1:17 توسط نرگس |
سلام . ماه مبارک رمضان رو به همتون تبریک میگم . امیدوارم عبادا تتون قبول درگاه حق واقع بشه . امیدوارم توی این ماهم که شده بعضیا به فکر درست شدن باشن این خیلی خوبه که آدم توی این ماه روزه ی کامل بگیره و نمازاشو سر وقت بخونه . اگه بدونی چقدر سبک میشی. مرگ من یه بار امتحان کن اگه نشد اسمم نرگس نیست . وای اگه بدونین آدم تو این ماه چه حالی پیدا میکنه ... مخصوصا اگه دعاهات ،حاجتات ، نمازت،.. همه وهمه از ته دلت باشه . تورو خدا اگه تا الان کاهلی میکردی تورو خدا بیا از الان شروع کن .جوونی ،پاکی ،صادقی خدا قبول میکنه . مامانم میگه آدم گناهکار اگه دم مرگم توبه کنه اگه واقعا از ته دلش باشه خدا اونو به بهشت میبره و توبش قبوله . میبینی این همه راه . چرا جوونیتو با چیزای الکی سپری میکنی . با شما نیستما با اوناییم که شتر شون یه کم از قافله عقب مونده . منم جوونم تو هم جوون . پس چرا نخوایم اصلاح شیم پس کی؟ کجا؟ چه جوری؟ آدم از یک ساعت دیگشم خبر نداره . پس جون نرگس به حرفام فکر کن . اساسیااااااا سرسری نگیر مطلبو مینویسم که توش فکر کنی . مگه من بیکارم بیام خودمو خسته کنم . یکی بیاد همینطوری عکس ببینه و یه همینجوری نیگا کنه بعد بره نه عزیز من برو تو مطلب بگیر قضیه رو . فکر کن . درک کن. مسلمونیم ، واقعا الان من یه سوال میپرسم خدا وکیلی کدوممون کامل بلدیم؟ اصول دین و فروع دین رو بگو ؟ فکر کن . چیزی یادت اومد؟ خدایی یادت اومد؟ بابا اینیا واجبات ، مستحباته چرا بلد نباشیم؟ یا دتونه آمادگی بودیم چقدر سوره حفظ میکردیم؟ چقدر بهمون این مطالبو یاد میدادن ؟ خدایی یکی الان اون سوالارو ازمون بپرسه چی میخوایم بگیم؟ بگیم حالااااا ازون موقع تا الان ما چی یادمونه؟ بیخیال ... طرف چی فکر میکنه ؟ اصلا مسلمون واقعی کیه؟ من؟.!! تو؟..!! حالا خودمونیم بیا اصلا با هم بشینیم خوب فکر کنیم . به عنوان یه خواهر کوچیکتر حرفامو جدی بگیر اصلا قصدم نصیحت و این حرفا نیست اینا حقیقته منتها ما حاضر نیستیم بپذیریم چون تنبلیم کاهلیم انشاالله که خدا حداقل به جوونیمون رحم کنه و ما رو ببخشه و دعاهامونو ، نمازامونو قبول کنه خوب دوست عزیز ببخشید چشاتو درد آوردم . مطمئنم که حرفامو ندیده نمیگیری . امیدوارم همیشه خوشبخت و امیدوار به آینده باشی . در پناه حق . یا علی + نوشته شده در دوشنبه 3 مهر1385 6:3 توسط نرگس |
دیروز نمیدونم چرا حالم اینقدر گرفته بود. فکر نمیکردم دوری از داداشم اینقدر برام سخت و غیر قابل تحمل باشه . همیشه فکر میکردم کنار هم تا همیشه هستیم و همدیگرو تنها نمیذاریم. ولی بیوفا رفت که رفت . اونم چی؟ بدون خدا حافظی رفت... ولی هنز دلمون ،قلبمون ،نفسمون برای اونه . وقتی به روزایی که باهم خوش بودیم فکر میکنم قلبم از کار می افته یه دفعه نمیدونم چرا بیخود دادو فریاد راه میندازم که آخه خدایا چرا؟ چرا؟ چرا ما آخه خدایا این چه مصیبتی بود دردناک ترین حادثه ی عمرم ،تلخترین،و زجر آور ترین ولی وقتی به درونش فکر میکنم یه چیزی ته دلم آرومم میکنه بهم میگه نگران نباش، بیتابی نکن اون جاش خوبه بهتر از اونی که فکرشو بکنی . میبینی خدا چطور به آدما صبر میده . قربون حکمتش برم. چطور دل پدر و مادر و آروم میکنه ...
امام زین العابدین میفرمایند: خدایا ٬ من در کلبه ی فقیرانه ی خود چیزی را دارم که تو در عرش کبریایی خود نداری من چون تویی دارم و تو چون خود نداری + نوشته شده در دوشنبه 27 شهریور1385 7:4 توسط نرگس |
کوچکتر که بودیم دل بزرگتری داشتیم امروز که بزرگیم چقدر دلتنگیم
+ نوشته شده در چهارشنبه 22 شهریور1385 5:57 توسط نرگس |
روزی اومد پیشم و ازم پرسید منو بیشتر دوست داری یا زندگی رو؟
گفتم زندگی رو اونوقت رفت و دیگه برنگشت و هیچوقت نفهمید که اون همه ی زندگی من بود... + نوشته شده در چهارشنبه 22 شهریور1385 5:44 توسط نرگس |
وقتی کوچک بودم به من آموختند دوست بدار
ولی اکنون که عاشقانه دوست میدارم میگویند فراموش کن "برو..... حال که فراموش میکنم میگویند بی وفایی... ( هر که را دوست داشتم دلم را شکست) + نوشته شده در چهارشنبه 22 شهریور1385 5:38 توسط نرگس |
این مثنوی حدیث پریشانی من است بشنو که سوگنامه ی ویرانی من است
امشب نه اینکه شام غریبان گرفته ام بلکه به یومنه آمدنت جان گرفته ام گفتی غزل بگو غزلم شورو حال مرد بعد از تو حس شعر فنا شد خیال مرد گفتم مرو که تیره شود زندگانیم با رفتنت به خاک سیه مینشانیم گفتی زمین مجال رسیدن نمیدهد بر چشم باز فرصت دیدن نمیدهد وقتی نقاب محور یکرنگ بودن است معیار مهر ورزیمان سنگ بودن است دیگر چه جای دلخوشی و عشق بازی است اصلا کدام احمق ازین عشق راضی است این عشق نیست فاجعه ی قرن آهن است من بودنی که عاقبتش نیست بودن است حالا به حرفهای غریبت رسیده ام فهمیده ام که خوب تو را بد شنیده ام حق با تو بود از غم غربت شکسته ام بگذار صادقانه بگویم که خسته ام بیزارم از تمام رفیقان نارفیق اینها چقدر فاصله دارند تا رفیق من را به ابتذال نبودن کشانده اند روح مرا به مسند پوچی نشانده اند تا این برادران ریا کار زنده اند این گرگ سیرتان جفا کار زنده اند یعقوب درد میکشدو کور می شود یوسف همیشه وصله ی ناجورمیشود اینجا نقاب شیر به کفتار میزنند منصور را هر آیینه بر دار میزنند اینجا کسی برای کسی کس نمی شود حتی عقاب در خور کرکس نمی شود جاییکه سهم مرد بجز تازیانه نیست حق با تو بود ماندنمان عاقلانه نیست ما میرویم چون دلمان جای دیگر است ما میرویم هر که بماند مخیر است ما میرویم گر چه زالطاف دوستان بر جای جای پیکرمان زخم خنجر است دلخوش نمی کنیم به عثمان و مذهبش در دین ما ملاک مسلمان ابوذر است ما میرویم مقصدمان نامشخص است هرجا رویم بیشک ازین شهر بهتر است از سادگیست گر به کسی تکیه کرده ایم اینجا که گرگ با سگ گله برادر است ما میرویم ماندن با درد فاجعه است در عرف ما نشستن یک مرد فاجعه است دیریست رفته اند امیران قافله ما مانده ایم قافله پیران قافله اینجا دگر چه باب من و پای سنگ نیست باید شتاب کرد مجال درنگ نیست بر درب آفتاب پی باج می رویم ما هم بدون باد به معراج می رویم + نوشته شده در شنبه 18 شهریور1385 22:5 توسط نرگس |
همیشه به یاد داشته باش تابه فراموشی بسپاری
آنچه راکه اندوهگینت میسازد اما.... هرگز فراموش مکن به یاد داشته باشی آنچه را که شادمانت میسازد + نوشته شده در پنجشنبه 16 شهریور1385 15:48 توسط نرگس |
دیدی ایدل که غم عشق دگر بار چه کرد
چون بشد دلبرو بایار وفادار چه کرد آه ازان نرگس جادو که چه بازی انگیخت آه ازان مست که با مردم هشیار چه کرد + نوشته شده در پنجشنبه 16 شهریور1385 15:38 توسط نرگس |
|
| ||||||